تبليغاتX
☺ zarkhepo0tal ☺ - اعترافات نیمه شب یک زن




















☺ zarkhepo0tal ☺

زرخه پوتال یه جور مورچه ست!!

ما زنها نقطه نظرات غیر معمول خودمان را درباره مسائل داریم. ساعت 2 نیمه شب نشسته ام پشت کامپیوتر که این را اعتراف کنم.

مناظره مهم  دو کاندیدا تمام شده و و الآن لابد خیلی ها دارند به نکات پیچیده ای فکر می کنند .چه نظرات و تحلیل هایی که الآن دارد درباره بخش سیاسی و مدیریتی این مناظره گوشه و کنار کشور انجام می شود . اما خنده دار است که من را فقط یک صحنه از این مناظره نگذاشته تا این ساعت بخوابم. یک لحظه که شاید به نظر خیلی ها هیچ ارزشی نداشته است . فقط همان لحظه در ذهن من مدام replay می شود و نمی گذارد بخوابم.

من برق چشمان رئیس جمهور فعلی کشورم را موقع حرف زدن درباره زهرا رهنورد دوست نداشتم. دلم می خواست آن خنده و آن برق را در صورت رئیس مملکتم نبینم و آن ادبیات شادمانه از کشف یک عیب. را نبینم.

از بخش سیاستش خیلی درست سر در نمی آورم. از مناظره فقط همین را فهمیدم که شاید واقعا میرحسین هم برای اداره مملکت قوی نباشد چون تپق می زد و کلمات را تکرار می کرد اما اینهایش را واگذار می کنم به اهلش. من در حوزه تخصصی خودم حرف می زنم.

به خاطر تمرین های داستان نویسی که این چند ساله کرده ام، ناخودآگاه آدم شناسی و شخصیت شناسیم از روی نشانه های رفتاری خوب شده و می توانم با نمادها و نشانه هایی که از آدمها ظاهر می شود کمی به درونشان راه پیدا کنم. دو ستان خوب من، من این برق چشمان و چهره شادمان در آن صحنه را در داستانهایم فقط ممکن بود به یک آدم کوچک بدهم. ادبیاتی که در آن صحنه به کار رفت را یادتان هست:« راجع به یک خانم حرف بزنیم؟» » می شناسید این خانم را؟»، « همان خانمی را می گویم که در جلسات تبلیغی کنار شما می نشیند».  چرا رئیس جمهور مملکت من که اتفاقا به او رای هم داده بودم ناگهان این قدر کوچک شد که شادمانه از اینکه رفته سرک کشیده و چیزی ساده که واقعا برای جشن گرفتن چیز کمی بود، پیدا کرده ذوق زده می شود و با لبخند عجیبی روبروی شوهر یک زن در مقابل 50 میلیون بیننده می گوید:« این خانم را می شناسید؟»

اگر فیلمنامه نویس بودید، شما این صحنه و این دیالوگ را در فیلمتان، به چه نوع شخصیتی می دادید؟ به نظر شما این آدم بارها قبلا با این ادبیات جای دیگری حرف نزده که حالا یکهو از دستش در می رود و خودش می شود؟این ادبیات عجیبی برای یک رئیس جمهور نیست؟

 از منظر داستان نویسانه این یک لحظه بی پرده از شخصیت پنهان یک مرد از جنس خاصی از مردان بود و من اصلا دلم نمی خواست آن مرد، همان مردی باشد که چهار سال پیش فکر می کردم کارهای بزرگی قرار است بکند.

 از حسی که در آن لحظه بود متنفرم. هی یادم می آید و مورمورم می شود: « راجع به یک خانمی حرف بزنیم؟».من از این اذیت شده ام. سیاستش مال شماها که بلدید.

به نقل از:        www.morshedzade.blogfa.com

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 15:5 توسط محمد| |


Design By : Night Skin